یا صاحب الزمان آجرک الله

                                                   بسم الله الرحمن الرحیم

دو صد کرکس به خیمه حمله کردند

ز زنها چادر و معجر ربودند

برای غارت ر‌‌‌‌‌‌اس کبوتر

همه منقار ها در خاک بردند....

چای روضه ها...

این چای روضه ها که مرا زیر و رو کند
عطرش زدور کار هزاران سبو کند
زاهد بیا که این می بی غش دو ساله است
دُردش تو را بسازد و حالت نکو کند
ای محتسب به مستی ما خرده ای مگیر
کاین می که می رسد همه دفع عدو کند
ساقی بریز چای و بگردان سبوی خویش
چون مرهمی به سینه و بغض گلو کند
گلها و غنچه هاست درین محفل عزیز
خوشبخت آن‌که غنچه نشکفته بو کند
از قبله‌گشته‌ نام خدا را بیاورد
یکبار اگر به قبله نادیده رو کند
یارم میان میکده دارد به دست خویش
این چای روضه ها که مرا زیر و رو کند

بکشید مارا ملت ما بیدار تر خواهد شد....

                                         بسم الله الرحمن الرحیم                      
                          وسیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون        
 بار دیگر تشکیلات منحوس استکبار وصهیونیسم چهره ی کریه خود را به ملت عاشورایی ایران نمایان کرد و با ترور اساتید برجسته کشور که منجر به شهادت وزخمی شدن این عزیزان شد،  نشان داد که ادعای حقوق بشر ومبارزه با تروریسم دروغی بیش نیست که به وسیله آن بتوانند سرپوشی بر اقدامات وحشیانه خود گذاشته و چون گذشته به کشورهای در راه استقلال و پیشرفت ظلم وستم نمایند.      
 متأسفانه خبر شهادت استاد بسیجی، شهید دکتر شهریاری وجراحت دکتر عباسی وهمسران گرامی این دو بزرگوار که همه جزء اساتید برجسته وشخصیت های علمی کشور بودند قلبمان را جریحه دار وچشممان را اشک بار کرد، اما نه تنها در اراده ما خللی وارد نکرده بلکه عزممان را نسبت به مبارزه با استکبار وصهیونیسم جزم تر کرده است.        هیأت فاطمیون دانشجویان دانشگاه شهید بهشتی این اقدام پلید ومذبوحانه را محکوم کرده وشهادت این استاد ولایی وانقلابی که همزمان با سالروز شهادت میثم تمار بود را به ساحت مقدس بقیة الله الاعظم(روحی وارواحنافداه)و نایب بر حقش حضرت آیت الله العظمی امام خامنه ای(حفظه الله)و جامعه ی دانشگاهی وخانواده ی آن شهید والا مقام تبریک وتسلیت گفته وعلو درجات را برای ایشان خواستاریم.            
               هیأت فاطمیون دانشجویان دانشگاه شهید بهشتی

سلام من به محرم...

                                                    بسم الله الرحمن الرحیم

حدوداً ده روز مانده به محرم،نمی دانم چقدر آماده ام برای دیدار ماه ارباب،فکر می کنم راه زیادی دارم تا لایق این ماه عظیم بشوم.هنوز بدنم بوی گناه می دهد دلم می خواهد با اشک دیده غسل کنم وپاک کنم این بدن روزمرگی ودنیا زده را.مولاجان این روزهاچقدر هوای کربلایت به سرم زده است پای شش گوشه ات،ضریح زیبایت و صحن قشنگ و باصفایت بنشینم و های های گریه کنم وعقده ی دلم را باز کنم آخ آقای من!آقای غریب وبی کس من!نکند امسال هم باید بدون تو سینه بزنیم؟!باورکنید بس که چشم به در هیآتمان دوخته ام تا شما را ببینم جشمانم سفید شد،آری می دانم٬می گوییدچشمی که می خواهد مرا ببیند به هر جشمی نمی نگرد،درست است من خطا کارم ولی شما کریمید و کریم کاری به جز جود وکرم نداردپس اینبار هم مرابه کرمتان ببخشید اذنم دهید تا در محرم امسال هم برای جد غریبتان همنوا با شما اشک بریزم و اگر اشکم تمام شد خون گریه کنم در سوگ عمه جانتان زینب(س)

                                        از داغ حسین اشک نم نم داریم

                             در خانه سینه تا ابد غم دارم

                           پیراهن وشال مشکی آماده کنید

                             ده روز دگر تا به محرم داریم...

چهل روز تا محرم

                                                  بسم الله الرحمن الرحیم

از امشب تا 16آذر می شود چهل شب

چهل شب تا آغار پریشانی ما...

چهل شب تا آغاز دلهره ی کودکان معصوم حرم حسین(ع)

از امشب به نیت سلامتی و تعجیل در فرج آقا امام زمانعج و طلب اشک چشم برای دو ماه شور و عزا رأس ساعت 11 شب زیارت عاشورای ارباب بی کفنمان را زمزمه می کنیم...


      اللهم الرزقنا زیارت قبر الحسین و اخیه العباس

چند دوبیتی

                                                    بسم الله الرحمن الرحیم

هر چند که وامانده این قافله‌ایم

هر چند که رو سیاه و پا آبله‌ایم

جان بر کف و شوق پر گشودن در دل

در موج بلا خط شکن غائله‌ایم

*********************

خدا را سینه ام تنگ است ارباب

دلم زین اشک و ناله گشته بی تاب

مرا رخصت ده ای نور دو دیده

که آرم بهر طفلان جرعه ای آب

*********************

ببخشا بر من ای مولی و ای دوست

برادر جان بیا ساقی سیه روست

صدای مادرت آمد بُنیّ

نگاهش کردم و دیدم خود اوست

************************

تمام کربلا را عمه گشته

به بالای سر هر گل نشسته

ندا آمد بیا خواهر به این سو

به زیر این همه نیزه شکسته

************************

پ.ن با تشکر از استاد طباطبایی برای ویرایش دوبیتی نخست


یا ایها العزیز

  بسم الله الرحمن الرحیم

این چشم ها که هر مژه اش تیر می شود

آهو کجا زدیدنشان سیر می شود

هر رشته زلف شما چون کمند عشق

بر گردنم فتاده و زنجیر می شود

شیرین پر کرشمه ی فرهاد کش بیا

مجنون ز داغ غیبتتان پیر می شود

در اوج فتنه های زمانه شما چو دژ

شیعه به یمن نام شما شیر می شود

قحطی به دینمان زده یا ایها العزیز

دارد ظهورتان به خدا دیر می شود

سکوت کوچه ها...

                                                 بسم الله الرحمن الرحیم

سکوتی غم بار کوچه ها را فراگرفته٬بُغضی فروخفته راه گلوی چاه غربت را و کوچه های خاکی شهر حسرت دیدار قدم های مرد را با آن کفش های پر از وصله اش باید به گور ببرند٬انگار حکم تعطیل بر سر در کوچه هاگذارده اند و خاک غربت ومرگ بر سر و روی شهر پاشیده اند.

نجوایی موهوم میان مردم شهر دست به دست دهان ها و گوش ها می شود که حاکی از واقعه ای تلخ است٬خبر را دهان به دهان چرخانده و همه شنیده اند٬خانه ی مرد اما غوغایی دیگر است٬فوج فرزندان یتیم شهر که دیگر بار طعم تلخ بی پدری را می چشیدند به سمت خانه سرازیر است که"یدخلون فی دین الله افواجا"٬همه کاسه های شیرشان بر دست و اشک بر چینه ی چشم منتظرند بر اذن صاحب خانه برای ورود...

طبیب که انگار باری به سنگینی تمام کوه ها بر دوش دارد به سختی از جایش برمی خیزد و انگار حرفی دارد با اطرافیان مرد٬ولی چگونه بگوید این جمله های شوم و دردآور را که گویی کوهی عظیم را گذاشته اند میان گلویش:" جراحت بسیار عمیق است زهر کاری تر از آن که کاری بتوان کرد٬فقط شیر بیاورید تا کمی درد حاصل از زهر شمشیر التیام یابد"

ولی کدام شیر و کدام مرهم التیام بخش زهر کلام مردمی است که مرد را سال های سال خار در چشم و استخوان در گلو زخم می زدند باشمشیر زهرآلود زبان هایشان٬با تیغ برهنه و بی شرم نگاه هایشان آن روزها که در شهر نبی سلامش را جز نیشخند و طعنه پاسخی نبود و مرد مأمور به صبر وسکوت...

در خانه و بر بالین مرد شیران بیشه ی هاشم نشسته اند و اشکشان در چشم و بغضشان در گلو به چشم های بی رمق و بسته ی مرد می نگرند و به سیمای زردتر از دستمال پیشانی اش و در کنارشان شیر زنی نشسته و آرام اشک می ریزدکه قرار است چند صباح دیگر در این شهر قیامتی برپاکند و این بغض چندین ساله را بشکند و فاش بگوید مظلومیت اهل کسا را...

آه ای علی!ای مرد تاریخ!ای مظلوم اول!این لحظات٬لحظات شروع آرامش توست!چشم هایت را ببند وبه اندازه ی این سی وچند سال مظلومیت و صبر پس از رسول آرام بگیر٬آرام بگیر که دیگر حتی چشم هایت به این جماعت صد رنگ صدچهره نخواهد افتاد٬آرام بگیر و برای دخترت٬فاطمه ی ثانی ات دعا کن که فردا روز باید صدای پر عظمتت را بار دیگر برای این مردم سنگ صفت بی روح طنین انداز کند...

آرام بگیر!آرام بگیر که امشب محمد(ص)رسول خدا وفاطمه ات میزبان تواند و تو بر بال جبرئیل بر محضر خدا وارد می شوی و ندا می رسد:"سلام قولا من رب الرحیم""ادخلی فی جنتی ادخلی فی عبادی"ای نفس به اطمینان رسیده و ای جان پاکت با حق درآمیخته...

آرام بگیر!آرام بگیر و نظاره کن که در آخر کار مردانی غیور و بی باک از دیار پارس زیر بیرق فرزندی از سلاله ی پاکت که همنام توست به یاری فرزندت مهدی می شتابند و انتقام روز های مظلومیتت را خواهند گرفت٬آرام بگیر مولی...  

                               امشب خدا برای علی گریه می کند

                       زهرا بر انزوای علی گریه می کند....         

بنیاد شهید،شهید شد!!!

   

                                             بسم ربّ الشّهدا و الصّدیقین

    آقای زریبافان مسئول بنیاد مفقودالاثر ِشهید وامورایثار گران

چند روز پیش خبری را شنیدم که هنوز که هنوز است دارد سرم سوت می کشد از این خبر!واقعاً درست است که شما سه تن از کشته شدگان ماجرای کهریزک را شهید خوانده اید آن هم فقط به بهانه ی بیگناه کشته شدن؟!!!!واقعاً حقیقت دارد کسانی که برای راهپیمایی علیه نظام با  فتنه گران همراهی کرده بودند را شهید اعلام کرده اید؟!!!اگر از خدا نمی ترسید،از امام خجالت نمی کشید،جواب شهیدان را چگونه می خواهید بدهید؟!!!

چطورفردادرچشمان همت،باکری،خرازی،باقری،کاظمی،بروجردی،بابایی،صیادشیرازی وآوینی می توانید نگاه کنید می خواهید به آنها چه بگویید در پاسداری از خونشان،تازه این شهدایی که نام بردم نَمی بودند از یم خروشان هشت سال عاشقی با سالار شهیدان اباعبدالله الحسین جواب چندین هزار شهید گلگون کفن پیشکش...

چطور دلتان راضی شدچنین جنایتی را مرتکب شوید این کار شما تایید عمل قبیح این آقایان است مگر این ها در راه خدا کشته شده اند که شهیدشان خواندید؟!!!این ها یک مشت فتنه گر بودند که علیه نظام راهپیمایی می کردند.از این همه شهید هم خجالت نمی کشید از اشک و آه مادران و یتیمان شهیدان بترسید که فردا نه تنها دامن شما که دامن فرزندانتان را هم خواهد گرفت...شما همان هایی هستید که برای شهید اعلام کردن یک جانباز شیمیایی ودادن یک کارت به درد نخور بنیاد خانواده اش را هم شهید می کردید،شماها همان هایی هستید که شهدای مظلوم آتش سوزی مسجد ارک را شهید نخواندید!!! شهدای امر بسیجی امر به معروف را چه می گویید؟آنها هم بی گناه نبودند نکند در بی گناهی آنها شک دارید که البته جای تعجب نیست کسی که متهم را بی گناه می نامد حتما این ها را هم مقصر می داند!!!!

اگر این چند نفر متهم بی گناه کشته شدندپس این ها هم بی گناه بودند تازه اینها برای سینه زدن برای سالار شهیدانی رفته بودن مسجد ارک که در بنیاد جعلی شما پرونده ندارد!!!!واقعا با چه منطنقی این کار را کردید؟!!! اگر هدفتان جذب حداکثری بوده باید به این درک وفهم وهوش سرشار آفرین گفت، پس اگر این طور است باید قطعه های شهدای شهرها شلوغ تر از بهشت زهرای تهران وبهشت رضای مشهد وبهشت ثامن قم وباغ رضوان اصفهان باشد چون روزانه صدها نفر از مردم،بی گناه یا تصادف می کنند ویا به قتل می رسند،خجالت نکشید این ها را هم شهید اعلام کنید...شما آنقدر بی بصیرت وبخیلید که حتی نام آن سی شهید بسیجی جریان فتنه را هم اعلام نکرده اید!!!خوب بر اساس استدلال شما اگر آنها بی گناه بوده اند حتماً این ها قاتل وگناه کارند دیگر!!!ومنشأ این خیانت به خون شهید وخانواده هایشان را جای پای کثیف آن شیخ بی سواد اصلاحات می بینم که هنوز هم در آن بنیاد خود نمایی می کند.آنجا دیگر بنیاد شهید وامور ایثار گران نیست که که شأن شهید و ایثارگر بالاتر از این هاست که برای یک کارت بی ارزش خود را خوار و خفیف شما و کارمندانتان کند،آنجا را باید بنیاد شقی و امور مربوط به فتنه گران نامید وان شا الله که شما به غفلت دست به چنین کاری زده اید که اگر ثابت شود این عمل نابخردانه به عمد بوده آن بنیادبی پلاک را روی سرتان خراب می کنیم تا بفهمید بازی با نام شهید قیمتش خون است،خون.

پ.ن:اصلا قصد نداشتم در این خانه مواضع سیاسی خود را بگویم ولی چه کنم که سر در این خانه مزین است به نام پربرکت شهیدو بر خود فریضه دانستم چند خطی بنویسم نه برای دفاع از شهید که ماذره ایم،برای ادای وظیفه و رو سفیدی نزد سالار شهیدان ان شا الله

 

 

 

برای عبدالله بن حسن(ع)

بسم الله الرحمن الرحیم

صدای ناله هایت را شنیدم

چو تیر از دامن عمه پریدم

توان خیمه ماندن را ندارم

چو گرگان را به دورت حلقه دیدم